ايرج افشار
358
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
دولت بود و با مخالفتهاى شديد مليّون بر سر عقد قرارداد با انگليسيها مبارزه مىكرد . ولى ديرى نگذشت كه او از كار بر كنار رفت و زمام دولت به دست مرحوم حسن پيرنيا ( مشير الدّوله ) افتاد . در اواسط عمر اين كابينه بود كه مرحوم پيرنيا مرا به معاونت وزارت كشور انتخاب كرد . ولى متأسفانه كابينهء او زياد امتداد نيافت و مرحوم پيرنيا نخواست يا نتوانست با سياست آن روز موافقت و مقاومت كند . ناچار استعفا كرد و مرحوم فتح الله اكبر ( سپهدار اعظم رشتى ) به رياست وزرا انتخاب شد و كابينهء خود را تشكيل داد . و در همان موقع به من نيز تكليف كرد كه پست وزارت داخله يا يكى از وزارتخانههاى ديگر را بر عهده بگيرم . امّا من به جهاتى از قبول وزارت امتناع كردم و با همه اصرارى كه داشت راضى نشدم و او بالاخره پست معاونت رياست وزرا را به گردن من گذاشت و من ناچار به حكم سوابق دوستى كه با آن مرحوم داشتم پذيرفتم . اين كابينه هم بيش از سه چهار ماه بر سر پا نبود و عمر خود را با مواجهه به مشكلات گذرانيد و عاقبت منتهى به كودتاى شب سوم اسفند گرديد و از درج كلام ساقط شد . دو سه روز پيش از كودتا به دولت خبر رسيد كه اردوى بزرگى از قزاق به رياست رضاخان رئيس اترياد همدان تشكيل يافته و به قصد كودتا از قزوين به سوى تهران رهسپار شده است . اين خبر ناگهانى بالطبيعه اركان دولت را يكباره متزلزل ساخت و هول و فزعى در كابينه انداخت . از همان ساعت [ 9 ] به اتخاذ تدابير لازمه و تداركات نظامى و تجهيز قواى ژاندارمرى و سنگربنديهاى فورى در حوالى و دروازههاى شهر پرداختند . مرحوم قاسم خان والى ( سردار همايون ) را هم كه رئيس بريگاد قزاق بود مأمور كردند كه خودش به طرف قزوين رفته و اردوى قزاق را از اجراى تصميمى كه گرفتهاند بازداشته و از آمدن به تهران مانع شوند . ولى روز دويم اسفند در موقعى كه وزرا مشغول صرف ناهار بودند خبر آوردند كه سردار همايون مراجعت كرده و آمده است كه نتيجهء مسافرت خود را به دولت گزارش بدهد . فورا او را خواستند و بر سر ميز نشاندند كه در صرف غذا شركت و ضمنا شرح مسافرت خود را بيان كند .